جنبشهای اجتماعی، جنبش زنان: مفاهیم و نظریه ها

دوشنبه، 6 آذر 1385
گزارش یک نشست در گروه مطالعات زنان
جنبشهای اجتماعی، جنبش زنان

گروه علمی- تخصصی مطالعات زنان انجمن جامعهشناسی ایران، از آغاز سال تحصیلی جاری، سلسله نشستهایی را با موضوع "جنبشهای اجتماعی، جنبش زنان" محور کار خود را قرار داده است. آنچه در زیر میخوانید، گزارش یکی از این نشستها است که طی آن دکتر ناهید مطیع با عنوان "جنبش اجتماعی: مفاهیم و نظریهها" به سخنرانی پرداخته و دکتر نیره توکلی به بحث دربارهی خاستگاههای جنبش زنان پرداخته است.
جنبش اجتماعی: مفاهیم و نظریه‏ ها
دکتر ناهید مطیع، مدیر گروه رشته ی مطالعات زنان در دانشگاه آزاد واحد رودهن، بحث خود را با برشمردن ویژگیهای جنبشهای اجتماعی آغاز کرد و گفت: اولین ویژگی جنبش اجتماعی، استمرار و تداوم حرکتی است که بهدنبال تغییر اجتماعی پدید آمده و با تعریف اهداف، دنبال میشود. در عین حال، همکاری اعضا در یک سلسله مراتب یا در یک نظام ساختارمند، تقسیم کار بین اعضا، داشتن رهبر یا رهبران و ثبات نسبی از دیگر ویژگیهای یک جنبش اجتماعی هستند. از دیگر ویژگیهای جنبش اجتماعی، هویت "ما محور"، حرکات خودجوش و غیر رسمی و همچنین توافق نانوشته و غیر رسمیای است که بین اعضا وجود دارد. همین امر، آنها را متحد کرده و در کنار هم قرار میدهد.
وی ویژگی مهمتر جنبشها را "نفی وضع موجود" دانست و گفت: این نفی، میتواند به طور کامل باشد یا بخشهایی از وضع موجود را در برگیرد. همچنین جنبش در قالب خواسته ها، یک ایدئولوژی را نیز برای خود تعریف میکند.
مطیع در ادامه به طبقهبندی جنبشهای اجتماعی پرداخت و با بیان این نکته که در این طبقه بندی معیارهای مختلفی را باید مد نظر داشت، گفت: این معیارها میتواند شمول افراد درگیر در جنبش ، موضوع و محتوای جنبش و دامنهی تغییراتی که جنبش دنبال میکند، باشند.
وی سپس به تمایزی بین "جنبش" اجتماعی و "انقلاب" اجتماعی پرداخت و گفت: در حالیکه انقلابها بهدنبال نفی کلی وضع موجود هستند و فروپاشی نظام سیاسی و نهادهای وابسته بهآن را میخواهند، جنبشها معمولا جنبهی اصلاحی دارند و تغییر در بخشی از جامعه را دنبال میکنند. تفاوت دیگر انقلاب با جنبش در میزان خشونتطلبی است؛ انقلابها معمولا خشونتطلب هستند، در صورتیکه جنبشهای اجتماعی صلحجو بوده و با رفتارهای خشونتآمیز مخالفت میکنند. تفاوت بعدی، میزان انعطافپذیری جنبشها در مقابل سختی انقلابها است. نکتهی بعدی هم ایناست که در جنبشها، مرکزیت رهبری وجود ندارد در حالیکه در انقلابها محوریت با رهبری است.
او خاطرنشان کرد: در جامعهشناسی دو نگرش نسبت به مفهوم جنبش و انقلاب وجود دارد؛ معتقدان به نگرش اول بر این باورند که جنبش اجتماعی همان تغییرات محدود اصلاحطلبانه بوده و اگر مورد توجه قرار نگیرد، میتواند به یک انقلاب کلی و فراگیر تبدیل شود. در حالیکه نگرش دوم "انقلاب" را در مقابل "جنبش" تعریف میکند؛ این نگرش معتقد است که با پیدایش جوامعی که در آن نهادهای مردمی و مجلس مردمی شکل گرفته، اصل انقلابها از بین رفتهاست؛ در این جوامع گروههای مختلف، جنبشهایی را تشکیل میدهند که هیچکدام خصلت ایجاد دگرگونی فراگیر را ندارند.
دکتر مطیع در ادامه، با نام بردن از چهار تئوری در مورد جنبشهای اجتماعی گفت: اولین تئوری، "محرومیت نسبی" است. این تئوری سعی دارد در مورد چرایی بهوجود آمدن انقلاب یا جنبش اجتماعی توضیح دهد. این تئوری، دو نکتهی اصلی را مطرح میکند؛ نخست اینکه جنبش اجتماعی هنگامی بهوجود میآید که بخشی از جامعه احساس محرومیت میکند و مردمی که احساس محرومیت میکنند، دست به یک رفتار جمعی سازمانیافته برای موقعیتهای عادلانهتر میزنند. نکتهی بعدی که مهم تر است، اینکه مفهوم محرومیت، مفهومی نسبی است؛ یعنی کسانی که احساس محرومیت میکنند، در مقابلِ خود، باید گروه "مرجع" داشته باشند و خود را با آن گروه مرجع مقایسه کنند. انتقادی که به این تئوری میشود این است که بارها پیش آمده که مردم احساس محرومیت کردند و اگاهی هم داشتند اما جنبش و انقلابی اتفاق نیافتاده است. انتقاد دیگری که وجود دارد، این استکه این تئوری بیشتر به "چرایی" توجه کرده و کمتر به خودِ محتوای جنبش میپردازد.
وی افزود: تئوری بعدی، "فشار ساختاری" است؛ این تئوری سعی دارد مراحل رشد جنبش را توضیح دهد. در مرحلهی اول که "زمینهی ساختاری" است، ساختار جامعه باید به گونهای باشد که امکان بروز شکلی از رفتار جمعی وجود داشته باشد و این زمینهی ساختاری باید طوری باشد که شعلهی عدالتخواهی در آن افزوده شود؛ یعنی جواب مثبت و اولیهای از سوی حاکمان داده نشود. شرط بعدی "فشار ساختاری" است؛ یعنی بر اجتماع فشار وارد شود و مردم برای اینکه بتوانند از این فشارها رهایی پیدا کنند، راهحلهایی را، از جمله همکاری با یکدیگر، ابداع میکنند. شرط سوم نیز "باور تعمیم یافته" است؛ به این معنا که، این نوع بیعدالتی که گروهی از مردم برای از بین بردنش جمع شدهاند، به سایر بخشهای جامعه تعمیم پیدا کند. همچنین، شرط بعدی "عوامل شتابدهنده" است. "بسیج برای اقدام" و موفقیت یا عدم موفقیت "عملیات کنترل اجتماعی" نیز شروط دیگر هستند.
مطیع تاکید کرد: نکتهی مهمی که در تئوری "فشار ساختاری" وجود دارد، این استکه فعالان جنبش را بهصورت آدمهای مسالهدار تعریف میکند؛ آدمهای از خودبیگانهای که با حرکات بیمارگونه به دنبال دموکراسی هستند. بنابراین جنش و افرادی که در جنبش درگیر هستند، دارای بار ارزش منفی خواهند بود.
وی افزود: تئوری بعدی که "بسیج منابع" است، در واکنش به تئوری "فشار ساختاری" ایجاد میشود. این تئوری معتقد است که هیچ جنبشی نمیتواند بدون منابع حمایتی، تداوم پیدا کند. از نظر این تئوری سازماندهی موثر نیز میتواند باعث تداوم جنبش باشد. انتقادی که به این تئوری میشود، این است که خیلی از جنبشهای اعتراضی وجود دارند که بدون بهرهمندی از منابع قدرتمند، موفق شدهاند.
عضو گروه مطالعات زنان انجمن جامعهشناسی ایران، در بیان تئوری "جنبشهای اجتماعی جدید" گفت: این تئوری میخواهد با مقایسهی گذشته و حال، ابعاد نظری خود را مطرح کند و بیشتر در جوامع مدرن آمریکای شمالی و اروپای غربی مطرح میشود. برای "جنبشهای جدید" چند نظریه مطرح میشود. یکی اینکه این جنبشها از حوزهی ملی فراتر رفته و در حوزهی بینالمللی حرکت و فعالیت میکنند. دوم اینکه جنبشهای اجتماعی سنتی، بیشتر به دنبال مباحث اقتصادی بودند، در حالیکه جنبشهای اجتماعی جدید، بیشتر روی تغییرات فرهنگی و بهبود محیط فیزیک و اجتماعی تاکید میکنند.
وی ویژگی های دیگر "جنبشهای جدید" را اینگونه بیان کرد: در جنبشهای سنتی، طبقات کارگر و محروم اجتماع، حامی جنبشها بودند ولی در جنبشهای جدید، طبقهی متوسط و حتی طبقهی رو به بالای متوسط، نقش کلیدی و اساسی را بازی میکند. ویژگی بعدی این است که این جنبشها اگر آلترناتیو دولتهای لیبرال دموکراسی هستند، به این معناست که تناقضهایی در جوامع پیشرفتهی صنعتی وجود دارد که توسط دولت و بروکراسی فزاینده قابل حل نیست. بیرون از نظام سیاسی حاکم، جنبشها هستند که خواهان رفع مشکلات موجود هستند. جنبشهای جدید میخواهند خود را از یکسری مفاهیم کلی مثل "اقتصاد"، "طبقه" و "ایدئولوژی" جدا کرده و شکلهای جدید و نوآورانهای را از رفتارهای اجتماعی مطرح کنند. نکتهی مهم دیگر، شبکهای بودن جنبشها است. افزون بر این، جنبشهای متعدد هم با یکدیگر شبکهسازی میکنند.
مطیع گفت: انتقادی که به این تئوری میشود، این است که بیش از حد میخواهد بین گذشته و حال تفاوت قایل شود و به مسالهی اقتصادی کم توجهی میکند.
وی در انتهای بحث خود به جنبش زنان اشاره کرد و گفت: جنبش زنان بر سه شاخهی اصلی متمرکز میشود؛ "جنبش برابری"، "جنبش رادیکال" و "جنبش تفاوت". جنبش برابری که شاید بتوان گفت که اولین جنبش زنان است، بهدنبال "برابری" براساس "تشابه" بین زن و مرد است. این جنبش، آرام، تدریجی و صلحآمیز است. در کنار آن، جنبش رادیکال معتقد است که با حفظ وضع موجود نمیتوان به برابری دست پیدا کرد. نکتهی دیگری که جنبش رادیکال مطرح میکند، فاصلهی بین کشورهای توسعهیافته و کشورهای درحال توسعه و جهان سوم است. جنبش تفاوت نیز با جنبش رادیکال نزدیک بوده و معتقد است که بین گروههای زنان، تفاوت وجود دارد. متولیان این جنبش به یکسانسازی شاخهی اول منتقدند. آنها در عین حال بر این باورند که زنان در شرایط متفاوتی که دارند، با یکدیگر تفاوت داشته و به همین دلیل ما نباید همهی آنها را یکسان نگاه کنیم و از طرفی هم باید استراتژیهای متفاوتی را بر حسب این تفاوتها تعریف کنیم. همچنین این جنبش به وجود تفاوتهایی بین زن و مرد نیز معتقد است. البته این تفاوت بیشتر جنبهی فیزیکی دارد که البته این تفاوت فیزیکی نباید منجر به عدم برخورداری از مزایای اجتماعی توسط زنان شود.
دکتر مطیع در نتیجهگیری گفت: جنبشهای زنان در قالب تئوری بسیج و جنبشهای جدید بهتر میتوانند این پدیدهی اجتماعی را توضیح دهند، چون در جنبش زنان از طبقهی متوسط حمایت میشود، دغدغهی این جنبش هم بیشتر اجتماعی و فرهنگی است. همینطور این جنبش انعطاف پذیر و چند رهبری بوده و به صورت شبکهای عمل میکند.
خاستگاه‏های جنبش زنان
در ادامهی این نشست، دومین سخنران، دکتر نیره توکلی عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن، در ابتدا با طرح این پرسش که سابقهی جنبش زنان در ایران از چهزمانی است، بحث خود را آغاز کرد و گفت: بعد از انقلابهایی که در دنیا اتفاق افتاد، مثل انقلاب صنعتی انگلیس و انقلاب کبیر فرانسه، بحث نقش زنان در جامعه اهمیت پیدا کرد و این تحولات در دورهی مشروطه در ایران نیز تاثیرگذار شد. مهمترین مسالهای که درتاریخ ایران ثبت شدهاست و زنان در آن نقش اساسی داشتند، ماجرای تحریم تنباکو است. البته پاسخ به این پرسش که "آیا ماجرای تحریم تنباکو را میتوان جنبش زنان به حساب آورد؟" منفی است؛ به این دلیل که در آن مطالباتی خاص جنبش زنان وجود ندارد.
وی افزود: پس از این ماجرا، ما دو بیانیهی فمینیستی شاخص داریم. یکی از این بیانیهها کتاب "معایبالرجال" است که 30 سال پیش از انقلاب مشروطیت توسط "بیبی خانم استرآبادی" نوشته شدهاست. 30 سال پس از این هم "خاطرات تاج السطنه" نوشتهی بارز این دوره است. البته در این دوره هم، با توجه به تعاریف، نمیشود گفت که ما "جنبش زنان" داشتهایم.
وی با اشاره به دوران پهلوی گفت: در این دوره، نخستین تشکلهای جدی زنان بهوجود آمدند؛ مهمترین اتفاق برگزاری "کنگرهی نسوان شرق" است که از تعدادی از زنان کشورهای عربی و عمدتا مسلمان تشکیل میشد. این کنگره در سال 1311 جلسهی خود را در تهران برگزار کرد. پیش از برگزاری این کنگره هم زنان تحصیل کردهی بسیاری در ایران وجود داشتند و فعالیت میکردند. اما تا پیش از این رویداد، نمیتوان گفت که در ایران تشکلهای مستقل زنان وجود داشته است.
توکلی سپس به بیان ویژگیهایی پرداخت که در این دوران، فعالیت زنان را از تبدیل شدن به جنبش، دور میکند و گفت: بسیاری از تشکلها به دولت وابسته بودند. در حرفهای زنان این دوره تاکید بسیاری بر جایگاه زن در خانواده وجود دارشته و برای فعالیت زن در جامعه اهمیت چندانی قایل نبودهاند. با این وجود، هم از طرف مردان مورد انتقاد واقع میشدند و هم دولتیها سعی داشتند که فعالیت زنان فقط نمایشی باشد و به نفع و تبلیغ دولت حرف بزنند. البته بیانصافی است که فکر کنیم زنهای فعال در دوران پهلوی، فقط وابستگان به دولت بودند؛ در آن زمان احزاب و تشکلها، به ویژه احزاب چپ، وجود داشتند و بعضی از این احزاب، مثل حزب توده، درون خود شاخهی زنان داشتند.
وی سپس به بیان تصویری کلی از مطالبات زنان در زمان پهلوی پرداخت و گفت: تاکید بر حفظ جایگاه زن در خانواده، بهدست آوردن امکان سواد آموزی، تلاش برای تاسیس مدارس و انتشار نشریات زنانه و داشتن حق رای، مهمترین مطالبات زنان این دوره را تشکیل میداد.
او ادامه داد: در دوران پهلوی هم نمیتوان از وجود جنبش مستقل زنان صحبت کرد. به این دلیل که اکثر تشکلها دولتی یا حزبی بوده و فعالیتها غیر مستمر، پراکنده و پاره پاره است. در این شرایط، من فکر میکنم که از نظر تاریخی، تنها پس از انقلاب و امروز میتوانیم بحث از جنبش زنان را به میان آوریم.
این عضو گروه مطالعات زنان انجمن در پایان توضیح داد: پس از انقلاب، بخشی از خاستگاه جنبش زنان ماهیت محفلی داشته و در مهمانیها و محفلهای زنانه شکل پیدا میکرده است. بخش دیگری از خاستگاه این جنبش را در فعالیت احزاب، به ویژه در ابتدای انقلاب میتوان یافت. همچنین با روی کار آمدن دولت اصلاحات و باز شدن فضای سیاسی، محافل زنانه از وجود یکدیگر باخبر شدند و برای متشکل شدن و برقراری پیوند و شبکهسازی تلاش کردند. با این وصف، من فکر میکنم که جنبش زنان امروز ایران داری ویژگیها و شرایط جنبش اجتماعی است.


همه حقوق این پایگاه برای «انجمن جامعه‌شناسی ایران» محفوظ است. (خبرخوان - RSS)

Powered By: KhorshidChehr