تغییر رفتار اجتماعی از دیدگاه انسان‏شناسی فرهنگی

چهارشنبه، 6 دی 1385
مرتضی منادی

متن زیر خلاصه‌ای است از سخنرانی آقای دکتر مرتضی منادی، استاد دانشگاه الزهرا، در جلسة ششم دی‌ماه 1385 که گروه انسان‌شناسی فرهنگی انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار کرد.
مقدمه
اعمالی که ما در زندگی روزمره انجام می دهیم, از یک جنس نبوده و از یک شکل برخوردار نیستند. همچنین, اهداف مشخص و مشابهی را در بر ندارند. تعدادی از آنها رفتارهای معمولی, تعدادی دیگر رفتارهای اجتماعی و تعدادی رفتارهای جمعی هستند.
از منظر روانشناسی, هر حرکتی اعم از ارادی و یا غیر ارادی که انسان در طول زندگی روزمره (برجه و لوکمان, 1986) بدون تعمق و بدون پیشینه و فقط بر اساس نیازی غریزی انجام می دهد (مانند خاراندان سر), نوعی رفتاراست. این حرکت از قاعده و قانون خاصی تبعیت نمی کند.--!
در حالی که, زمانی که تعدادی از افراد عملی یا رفتار یا حرکتی را آگاهانه یا ناآگاهانه, به کرات و مشابه هم, در یک مقطع زمانی خاص انجام دهند, مانند چگونگی برخوردهای ما در تماس ها و ارتباطات اجتماعی که بین مان بوجود می آید, با یک رفتار اجتماعی سروکار داریم. مثلا شیوة غذا خوردن در جامعة ما در مقایسه با ملت های دیگر متفاوت است. این نوع رفتار اولا, از قاعده و قانون خاصی تبعیت می کند, یعنی قاعده مند و بر طبق الگو است. ثانیا, تقریبا در افراد درونی و نهادینه شده است, به این جهت رفتاری دائمی است, مانند شکل غذا خوردن که هم در جمع و هم در خلوت (تنهایی) به یک شکل می خوریم. در نتیجه, این رفتار اجتماعی, رفتاری معنی دار است که همان کنش اجتماعی در حوزة جامعه شناسی می باشد.
دو تعریف عمده در مورد کنش اجتماعی وجود دارد, امیل دورکیم و ماکس وبر. دورکیم به نقل از گی روشه تعریفی از کنش اجتماعی می دهد, که 'یک تعریف عینی است. کنش اجتماعی در برگیرندة چگونگی عمل, فکر کردن و احساس کردن است که بیرون از فرد صورت می گیرد. این کنش دارای یک قدرت اصلاح می باشد که به یمن و برکت وجود آن, خود را بر فرد تحمیل می کند.‘ (روشه, 1970 : 28)
اما وبر تعریف کامل تر و جامع تری از کنش اجتماعی نسبت به دورکیم مطرح می کند. بدین واسطه نظریة وبر به جامعه شناسی کنش گرا معروف است, که یک تعریف ذهنی از کنش است. 'برای ماکس وبر, کنش (انسانی) در صورتی اجتماعی است که فرد یا افرادی که رفتار می کنند برای آن معنی ذهنی در نظر بگیرند و رفتار دیگران را در نظر قرار می دهند و در این جریان, خود نیز از آن تاثیر می گیرند.‘ (همان, 25)
اما زمانی که, ما در جماعتی وارد می شویم, یا در موقعیتی قرار می گیریم, در این موقعیت ما رفتاری شبیه دیگران داریم که این رفتار, الزاما دارای ماهیت یکسانی نیست, بلکه, موقتا مشابه دیگران است. مانند زمانی که ما وارد مجلس شادی می شویم, طبیعت آن مجلس ایجاب می کند و از ما انتظار دارد که چهره ای غمگین از خود نشان نداده, بلکه شاد باشیم. ولی ممکن است که ما به دلایلی عملا غمگین باشیم, چنین رفتاری, رفتار جمعی است. بنابراین, رفتار جمعی, رفتاری موقتی است.
در زندگی روزمره شاهد رفتارها و کنشهایی مانند رعایت نوبت و وجود نظم در صفوف مختلف اداری, کاری و خرید کردن, از تعدادی از افراد جامعه هستیم که باعث خوشحالی ما شده و مایلیم که اکثریت مردم بدان توجه داشته باشند. همچنین, شاهد رفتارهایی مانند رانندگی هستیم که نه تنها باعث ناراحتی و آزردگی روح و بر هم زدن آرامش ما می شود, بلکه, مانع رشد و پیشرفت جامعه نیز می شود. در نتیجه, باعث عقب افتادگی جامعه می شود. چگونه و از کجا می بایستی حرکت را آغاز کنیم تا رفتارها و کنش های خوب توسط اکثریت افراد جامعه اجرا شود؟ از چه راه و با چه روشی می بایستی اقدام کرده تا رفتارهای بد اینگونه افراد جامعه, بهبود یافته و جامعه به سمت توسعه و پیشرفت حرکت کند؟
از این رو, پرسش اساسی مطرح است که : چگونه رفتارهای (بخصوص رفتارهای اجتماعی) افراد جامعه را می توانیم تغییر بدهیم.
این پرسش خیلی ساده بوده, ولی بر خلاف ظاهر ساده و فریبنده اش بسیار پیچیده و عمیق است. در این مقاله تلاش می شود تا بر اساس طرح مفاهیم نظریه هایی بخصوص نظریة پی یر بوردیو جامعه شناس شهیر و معاصر فرانسوی که کمک شایانی در فهم موضوع می کند, موضوع را مورد بررسی قرار داده و توضیح دهیم.
عادت واره :
بوردیو معتقد است که هر انسانی دارای یک عادت واره (Habitus) می باشد. طبق نظریة بوردیو عادت واره, 'ساختار ساختارمندی است که ساختارهایی را ساختار می بخشد.‘ (بوردیو, 1989 : 91) ضمنا عادت واره در ارتبط با محیط های بیرون از فرد می باشد. از این رو, 'عادت واره یک درونی کردن چیزهای بیرونی است. افرادی که در شرایط اجتماعی قرار می گیرند یاد می گیرند که موضع گیری های متفاوتی بسته به موقعیت تاریخی و اجتماعی شان, داشته باشند. بنابراین, عادت واره مجموعة موضع گیری های آموخته شدة طرحواره ها, برداشت ها, ذوقیات و کنش هایی که در موقعیت های اجتماعی در یک مکان و زمان خاص درونی شده است, را نشان می دهد.‘ (انسارد, 1990 : 41(
به زبان دیگر می توان گفت که, عادت واره, مجموعة طرحواره هایی است که یک انسان در طول زندگی خود بر اساس برخورد و تماس با محیط های مختلف مانند : خانواده, رسانه ها, نهاد آموزش و پرورش و گروه همسالان کسب کرده و آنها را درونی کرده است. (بوردیو, 1972 : 88) این طرحواره ها مانند : چگونه غذاخوردن, چگونه پوشیدن, چگونگی ارتباطات اجتماعی, چگونگی ذوقیات و مشغولیات مختلف انسان می باشند.
از منظر روانشناسی اجتماعی, طرحواره مجموعة هنجارها, قوانین و الگوهایی است که در موقع انچام یک عمل خاص که انجام می دهیم, از آنها تبعیت می کنیم. مثلا ما ایرانی ها با قاشق و چنگال, غربی ها با کارد و چنگال و چینی ها با دو چوب مخصوص, در حالی که بعضی از اعراب با دست غذا می خورند. مجموعة طرحواره های فردی یا طرحواره های جمعی, حافظة اجتماعی فردی یا حافظة اجتماعی جامعه می باشد. مفهوم حافظة اجتماعی به مفهوم عادت وارة بوردیو خیلی نزدیک می باشد و همان منظور را می رساند. در هر حال حافظة اجتماعی یا عادت واره, معرف فرهنگ نهادی شده و درونی شدة فرد می باشد.
بوردیو در مورد عادت واره معتقد است که، 'از سویی, محصول تاریخ انسان است که اعمال فردی را بوجود می آورد. از جمله, تاریخِ فرد را نیز تولید می کند. از سوی دیگر, در ضمن منحصر بفرد بودن عادت وارة هر فرد, هدایت کننده و نیروی محرکة اعمال و رفتار روزمرة انسان است.‘ (بوردیو, 1989 : 93) در واقع عادت واره لوکوموتیو, هدایت کننده و کنترل کنندة اعمال روزمرة انسان است.
از آنجایی که محیط های اطراف افراد جامعه متفاوت می باشند, طبیعتا محصول آنها نیز گوناگون خواهد بود. این است که هر فردی عادت وارة منحصر به خود را دارد. انسارد از عادت واره نیز اینگونه برداشت می کند که, 'شرایط اجتماعی یکسان, عادت وارة مشابه تولید می کند که به عادت وارة کلاس ختم می شود.‘ (انسارد, 1990 : 42) به باور لورو بر اساس تفکر هگل, سه ویژگی عالمگیر بودن, خاص بودن و منحصر به فرد بودن را در مورد فرد و یا نهاد مطرح می کند. (لورو, 1981 : 9) در نتیجه, به باور لورو هر انسانی (بر همین سیاق هر مکانی یا هر نهادی) ضمن مانند دیگران بودن, یعنی عالمگیر بودن, خاص بوده, یعنی تعدادی انسان مانند هم هستند, ولی ضمنا کاملا منحصر به فرد نیز می باشد.
در واقع, در هر یک از این محیط های اطراف انسان, محیط ها و فضاهایی (Espace) قالب است که هر یک دارای بار ارزشی و فرهنگی خاصی می باشند.

فضای عادت واره :
هر فضای جغرافیایی به غیر از ظاهر فیزیکی خود, گواه و معرف ارزش ها, هنجارها و یا به عبارتی مجموعة فرهنگی است. به زبان دیگر, هیچ مکان و محدودة جغرافیایی (کلاس درس, رستوران, مسجد و غیره), بدون فرهنگ نمی باشد. در نتیجه, می توان گفت که هر فضای فیزیکی و جغرافیایی دارای هویت فرهنگی است. یا به تعبیر بوردیو, هر فضایی دارای میدان (Champ) فرهنگی است.
بنابراین, ما دارای دو نوع فضا هستیم. فضای فیزیکی و فضای فرهنگی (فرهنگ دار). فضای فرهنگی یا میدان فرهنگی, موقعیتی (یا محیطی فیزیکی) است که در متن و درون آن, ارزش ها, آداب و قوانین خاص آن موقعیت حاکم است که در شکل ظاهری فضا که قابل رویت است, عینیت می یابد. این ارزش ها و قوانین می توانند از نوع اقتصادی یا سیاسی یا فرهنگی و یا دینی باشند, که در هر حال, دارای بار فرهنگی هستند. (بوردیو, 1380 : 32 و 47 و 74) میدان های فرهنگی توسط خود افراد جامعه در طی زمان ساخته می شوند. در واقع, ضمن اینکه هر یک از ما محصول فضاهای اطراف خود هستیم, هر یک نیز به نوعی, فضاهای اطرف خود را می سازیم.
در نتیجه, می توان گفت که هر طبقه ای فضای خاص بخود را دارد. بوردیو می افزاید 'تطابقی میان فضای طبقات اجتماعی و فضای رفتاری هر یک وجود دارد، مثلا اینکه فضای طبقة اجتماعی برتر، چه نوع ورزش ها، سرگرمی ها، نوشیدنی ها، گرایش های سیاسی و غیره را ترجیح می دهد.‘ (همان, 31) یا اینکه 'رابطه میان جایگاه اجتماعی، امکانات و موضع گیری ها است، به تعبیر دیگر، رابطه میان شبکة روابط اجتماعی، عادت واره های ذوقی و انتخاب هایی که عاملان اجتماعی در عرصة متنوع رفتارها همچون، غذاخوردن، ورزش کردن، موسیقی نواختن و سیاست ورزیدن و غیره صورت می گیرد.‘ (همان, 32))
بنابراین, عادت واره ها در ضمن معرفی شخصیت و یا هویت هر انسانی, معرفِ فضاهای فرهنگی و میدان هایی است که فرد در آنها زمانی را گذرانده و رشد کرده است. به عبارتی, می توان گفت که 'عادت واره هم مبین منش و خصلت و رفتار فردی است و هم مبین شکلی از زندگی و نوعی فضا یا جو اجتماعی که در هیئت مجموعه ای از رسوم و ارزش ها و نهادهای جمعی عینیت یافته است.‘ (بوردیو, 1379 : 151)
در نتیجه, اولا, به صورت کلی می توان گفت که از سویی, عادت واره ها محصول فضاها هستند. از سوی دیگر, انسانها نیز می توانند فضاهایی را خلق کنند, یعنی, فضاها نیز محصول عادت واره های انسانها می باشند. البته, همة انسان ها به یک اندازه توان ساختن و دگرگونی در فضای اطراف خود و فرهنگ فضا یا میدان فرهنگی آن را ندارند.
ثانیا, هر فضایی به خودی خود بوجود نمی آید, بلکه محصول تاریخ گذشتة خود و اندیشة صاحبان آن فضا نیز هست. به عبارتی, هر فضایی دارای عادت واره ای است که آن فضا را ساخته و هدایت می کند.
عادت وارة فضا :
به زبان دیگر, از طرفی عادت وارة فضا, شکل فضا و کارکرد فضا را مشخص و تعیین می کند و از طرف دیگر, شکل فضا, عادت وارة انسان را می سازد. ضمن اینکه عادت وارة انسان, فضای فکری او را بنا می کند و نشان می دهد. بنابراین, فضای فکری انسان یا عادت واره اش, به نوبة خود در خلقِ فضای جدید متکی بر عادت وارة فضا, اقدام می کند. یعنی, عادت وارة هر فردی علاوه بر ظاهر شدن در رفتارهای انسانها در شکل فضای آنان نیز تبلور می یابد. یعنی, شکل فضای اطراف ما و چیزهایی را که ما بر می گزینیم, نوع چیدمانی را که انجام می دهیم, بدون دخالت ذهن ما یا عادت وارة ما صورت نمی گیرد. در این رابطه از دید روانکاوی بحث انتخاب های اشیاء اطراف انسان ملاک می شود که به نوعی ارتباط عادت واره را با انتخاب ها نشان می دهد.
روانکاوی بر اساس تفکر مصداق امیال (Relation d'objet) (فروید, 1989, A), یا مسئلة ارتباط ارضای انسان با موضوع های پیرامونش در تلاش است تا رابطة بین شئی و ذهن یا دلیل انتخاب را توضیح دهد. فروید در تعبیر رویا نیز تاکید بر رابطة ذهن و رویا (به عنوان یک چیز) را عنوان می کند. (فروید, 1378 : 23) وی معتقد است که در هر انتخابی لذتی نهفته است. بنابراین, انتخاب های انسان, بی هدف و بی انگیزه نمی باشند. برای مثال در عرصة انتخاب کالا, 'رهیافت های روانکاوانه به علت کارآیی شان در زمینة خصوصیت تجربیات معمولی و عوامل تعیین کنندة انتخاب روزمرة کالاها حرف مهمی برای گفتن دارد.‘ (ریچاردز, 1380 : 59 )
ذهن ما بر اساس محیط اطراف ما شکل گرفته و ساخته شده است. ذهن انسان به روایت روانشناسی نیز, از بدو تولد تحت تاثیر محیط اجتماعی است که فرد در آن متولد شده و رشد پیدا می کند. (پیاژه، 1981 و فروید، 1989, B). در نتیجه محیط، شناخت ما را نسبت به پیرامون ما می سازد.
از تعمق و 'کند و کاوِ روانکاوانة حوزة مصرف, این نتیجه بر می آید که اجناس مصرفی و تصاویر مربوط به آنها را می توان به قول مردم شناسانِ هوادارِ روانکاوی, به صورت یک نظام فرافکنی شناخت.‘ (ریچاردز, 1380 : 64) به عبارتی, در این حالت نیز فرد با فرافکنی رابطة ذهنش با انتخاب را تایید می کند.
بدین سان, چه از منظر روانشناسی, چه از دیدگاه روانکاوی و چه به روایت جامعه شناسی اولا, رفتارهای روزمرة انسان ها از ذهن و تفکر شان یا به تعبیر بوردیو از عادت واره شان تاثیر می پذیرد, ثانیا, ذهن یا عادت واره خود محصول محیط های اجتماعی افراد یا میدان های فرهنگیشان می باشند. ثالثا. مکان ها و فضاها نیز خود دارای عادت واره یا میدان فرهنگی هستند.
در نتیجه, یک چرخه ای دائمی, بین انسان ها و فضاهای اطراف آنها بر قرار است. بدینسان, در صورتی که عادت وارة فضا خوب, پویا و مناسب باشد, فضای مناسب داشته, سپس, عادت وارة مناسب فردی بوجود آمده و در نهایت رفتار مناسب فردی تولید خواهد شد. یعنی, در این حالت شاهد یک چرخة خوب و سالم خواهیم بود. بر عکس, در صورت بد بودن, نامناسب بودن و ایستا بودن عادت وارة فضا, فضای نامناسب تولید شده و به تبع آن, عادت وارة فردی نامناسب بوجود آمده و سپس, دارای رفتارهای نامناسب از اینگونه افراد خواهیم بود. در این حالت شاهد چرخة ناسالمی هستیم.
فرد و فضا :
آیا همة انسانها به صورت مکانیکی با فضا برخورد می کنند و از آن تاثیر می پذیرند؟ پاسخ این پرسش منفی است. چون افراد از درجات مختلف شناخت و آگاهی برخوردار بوده, در نتیجه با فضا (و فرهنگ آن) به صورت یکسان برخورد نمی کنند.
ژاک آردوانو روانشناس اجتماعی فرانسوی معتقد است که انسانها در ارتباط با تشکیلات یا نهادی سه نوع برخورد دارند : رفتاری مجریانه, رفتاری بازیگرانه و رفتاری خالق گرایانه. (آردوانو, 1994) در رفتار مجری گرایانه فرد اطاعت کامل از قوانین نهاد می کند و هیچ مسئولیتی نه در قبال اجرای روش و در نه در قبال محتوای ندارد. در حالی که در رفتار بازی گرانه, فرد تغییراتی در روش برخورد با نهاد بوجود می آورد, بدون اینکه محتوای قوانین را تغییر بدهد. ولی در رفتار خالق گرایانه فرد با هوشیاری, تغییراتی را هم در روش و هم در محتوای قوانین بوجود می آورد, بدون اینکه نظم محیط بر هم بخورد و خود مسئولیت این تغییر را می پذیرد. از این رو می توان بر اساس ترکیب اندیشة آردوانو و بوردیو گفت که تعدادی از افراد دارای عادت وارة مجریانه, تعدادی دیگر دارای عادت وارة بازیگرانه و تعدادی, دارای عادت وارة خالق گرایانه هستند.
بوردیو نیز در همین رابطه دو مفهوم را مطرح می کند. مفهوم جایگاه (Position) و مفهوم موضع گیری (Disposition). در مورد مفهوم جایگاه, 'این مفهوم دارای خصلت عینی و ساختاری است, که گویای مقام و موقعیت و جایگاه هر یک از عناصر و عوامل متعلق به حوزه های مخلف است. نظیر حوزة قدرت, حوزة تولید فرهنگی, حوزة اقتصاد و غیره. مثلا شاعری مانند استفان مالارمه, در فرانسه قرن نوزدهم, دارای جایگاه خاص خود در بخش هنر ناب که از حوزة تولید فرهنگی است.‘ (بوردیو, 1379 : 150)
در مورد مفهوم موضع گیری, 'این مفهوم بیشتر جنبة ذهنی دارد. به لحاظ لغوی هم به معنی موضع گیری و هم به معنای خلق و خو است. این مفهوم بیانگر کنش ها, طرح ها, و عملکرد هر یک از عناصر و عواملِ متعلق به یک حوزة خاص است. برای مثال, نحوة برخورد یا خلق و خوی مالارمه زمین تا آسمان با نحوة برخورد شاعر هم دورة خویش, آرتور رمبو, که او نیز به بخش هنر ناب تعلق دارد, متفاوت است.‘ (همان, 150)
از این رو, افراد که دارای عادت واره های متفاوت هستند و از شناخت های مختلفی برخوردار می باشند, در قبال فضاها و نهادها موضع گیری متفاوتی نیز خواهند داشت.
تعدادی از افراد با فضایی که برخورد می کنند مشترکاتی داشته, در نتیجه اعم از آگاه و یا ناآگاه, فکور و یا غیر فکور, در فضا حل می شوند و عادت وارة آنها به مانند عادت وارة فضا می شود. در این حالت به تعبیر بوردیو بازتولید (بوردیو, 1970) فضا در عادت واره صورت گرفته است. بنابراین, اینگونه افراد در مقابل فضا بیشتر حالت مجری دارند.
تعدادی دیگر که غالبا فکور نمی باشند, بدون داشتن مشترکات با فضای خاصی, منفعلانه با فضا برخورد کرده و بدون مقاومت, در آن فضا حل می شوند و مانند قوانین و خواسته های فضا به عنوان مجری عمل خواهند کرد.
تعدادی از افراد, فضای موجود را نمی پسندند و به مبارزه با فرهنگ فضا برخواسته و فضای خصوصی برای خود مهیا می کنند. بنابراین, اینگونه افراد دارای عادت واره ای متفاوت از عادت وارة فضا می شوند. این نوع فضای فرهنگی (میدان) را در تعدادی از خانواده ها نسبت به فضای جامعه شاهد هستیم. یا جوانانی که با فرهنگ فضای والدین خود مخالف باشند, مثلا شکل اطاق آنان فضای خصوصی شده و متفاوت از شکل فضای والدینشان می شود. همچنین, اینگونه جوانان در تجمع های خصوصی خود آنگونه رفتار می کنند که مایل هستند. در واقع, اینگونه افراد بیشتر حالت بازیگر بخود می گیرند.
تعدادی دیگر, کمی موافق یا مخالف فرهنگ فضا باشند, در تلاش هستند تا فضا را به سمت خواسته های خود جذب کرده و کم کم شکل فضا را خالق گرایانه تغییر می دهند. ناگفته پیداست که همة افراد قدرت و توان چنین کاری را ندارند. غالبا افرادی که از آگاهی بیشتری برخوردار باشند, کمتر و دیرتر تحت تاثیر فضاها قرار گرفته و در صورت داشتن قدرت, فضا را دچار تغییر و تحول خواهند کرد. بر عکس, هر چقدر افراد از آگاهی کمتری برخوردار باشند, سریع تر و بیشتر تحت تاثیر فرهنگ فضا قرار می گیرند.
نتیجه گیری :
به عنوان نتیجة نهایی می توان گفت که عادت وارة فضاهای اجتماعی, شکل فضاها را می سازند و تعیین می کنند. سپس, شکل فضاها عادت وارة انسانها را می سازند. و در نهایت, عادت وارة انسانها اعمال و رفتارهای روزمرة آنها را تعیین و هدایت می کنند. مجموع رفتارها و اعمال روزمرة انسانها یا مجموع عادت واره های انسانها, اولا در شکل ظاهری فضاها نمود پیدا کرده, ثانیا, در چگونگی و تغییرات فضاهای اجتماعی تاثیر می گذارند. و کم کم عادت وارة فضاها را دچار تغییر می کنند. پر واضح است که, هر چقدر فرد از سویی, از شناخت و آگاهی خوب و کافی برخوردار باشد, ثانیا, در جامعه از موقعیت برتر و بالاتر و تصمیم گیرنده تری برخوردار باشد, که این امکان فقط در اختیار نخبگان (روشنفکران, سیاستمداران, هنرمندان, صاحبان صنایع و روحانیون) جامعه می باشد این افراد در تغییر دادن عادت واره های فضاهای اجتماعی عمومی یا میدان های فرهنگی فضاهای اجتماعی, موفق تر عمل می کنند. کلا, امکان اینگونه تغییرات در جامعه برای چنین افرادی میسرتر و راحت تر می باشد.
در نتیجه, برای تغییرات کلی تر در راستای پیشرفت و توسعة جامعه, راه بهتر, مطمئن تر و آسان تر این است که, از عادت وارة فضاها (یا فرهنگ میدان ها) شروع کنیم, تا با مرور زمان عادت واره های افراد آن جامعه در راستای عادت وارة فضاها, ساخته شود. بدین ترتیب, شاهد رفتارهای خوب و مناسبی که مد نظر است در اکثریت افراد جامعه خواهیم بود.

تغییر رفتار اجتماعی از منظر انسان شناسی فرهنگی (مرتضی منادی)
متن زیر خلاصه‌ای است از سخنرانی آقای دکتر مرتضی منادی، استاد دانشگاه الزهرا، در جلسة ششم دی‌ماه 1385 که گروه انسان‌شناسی فرهنگی انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار کرد. مباحث پس از جلسه در آیندة نزدیک در همین پایگاه قابل‌دسترس خواهد بود.
مقدمه
اعمالی که ما در زندگی روزمره انجام می دهیم, از یک جنس نبوده و از یک شکل برخوردار نیستند. همچنین, اهداف مشخص و مشابهی را در بر ندارند. تعدادی از آنها رفتارهای معمولی, تعدادی دیگر رفتارهای اجتماعی و تعدادی رفتارهای جمعی هستند.
از منظر روانشناسی, هر حرکتی اعم از ارادی و یا غیر ارادی که انسان در طول زندگی روزمره (برجه و لوکمان, 1986) بدون تعمق و بدون پیشینه و فقط بر اساس نیازی غریزی انجام می دهد (مانند خاراندان سر), نوعی رفتاراست. این حرکت از قاعده و قانون خاصی تبعیت نمی کند.--!
در حالی که, زمانی که تعدادی از افراد عملی یا رفتار یا حرکتی را آگاهانه یا ناآگاهانه, به کرات و مشابه هم, در یک مقطع زمانی خاص انجام دهند, مانند چگونگی برخوردهای ما در تماس ها و ارتباطات اجتماعی که بین مان بوجود می آید, با یک رفتار اجتماعی سروکار داریم. مثلا شیوة غذا خوردن در جامعة ما در مقایسه با ملت های دیگر متفاوت است. این نوع رفتار اولا, از قاعده و قانون خاصی تبعیت می کند, یعنی قاعده مند و بر طبق الگو است. ثانیا, تقریبا در افراد درونی و نهادینه شده است, به این جهت رفتاری دائمی است, مانند شکل غذا خوردن که هم در جمع و هم در خلوت (تنهایی) به یک شکل می خوریم. در نتیجه, این رفتار اجتماعی, رفتاری معنی دار است که همان کنش اجتماعی در حوزة جامعه شناسی می باشد.
دو تعریف عمده در مورد کنش اجتماعی وجود دارد, امیل دورکیم و ماکس وبر. دورکیم به نقل از گی روشه تعریفی از کنش اجتماعی می دهد, که 'یک تعریف عینی است. کنش اجتماعی در برگیرندة چگونگی عمل, فکر کردن و احساس کردن است که بیرون از فرد صورت می گیرد. این کنش دارای یک قدرت اصلاح می باشد که به یمن و برکت وجود آن, خود را بر فرد تحمیل می کند.‘ (روشه, 1970 : 28)
اما وبر تعریف کامل تر و جامع تری از کنش اجتماعی نسبت به دورکیم مطرح می کند. بدین واسطه نظریة وبر به جامعه شناسی کنش گرا معروف است, که یک تعریف ذهنی از کنش است. 'برای ماکس وبر, کنش (انسانی) در صورتی اجتماعی است که فرد یا افرادی که رفتار می کنند برای آن معنی ذهنی در نظر بگیرند و رفتار دیگران را در نظر قرار می دهند و در این جریان, خود نیز از آن تاثیر می گیرند.‘ (همان, 25)
اما زمانی که, ما در جماعتی وارد می شویم, یا در موقعیتی قرار می گیریم, در این موقعیت ما رفتاری شبیه دیگران داریم که این رفتار, الزاما دارای ماهیت یکسانی نیست, بلکه, موقتا مشابه دیگران است. مانند زمانی که ما وارد مجلس شادی می شویم, طبیعت آن مجلس ایجاب می کند و از ما انتظار دارد که چهره ای غمگین از خود نشان نداده, بلکه شاد باشیم. ولی ممکن است که ما به دلایلی عملا غمگین باشیم, چنین رفتاری, رفتار جمعی است. بنابراین, رفتار جمعی, رفتاری موقتی است.
در زندگی روزمره شاهد رفتارها و کنشهایی مانند رعایت نوبت و وجود نظم در صفوف مختلف اداری, کاری و خرید کردن, از تعدادی از افراد جامعه هستیم که باعث خوشحالی ما شده و مایلیم که اکثریت مردم بدان توجه داشته باشند. همچنین, شاهد رفتارهایی مانند رانندگی هستیم که نه تنها باعث ناراحتی و آزردگی روح و بر هم زدن آرامش ما می شود, بلکه, مانع رشد و پیشرفت جامعه نیز می شود. در نتیجه, باعث عقب افتادگی جامعه می شود. چگونه و از کجا می بایستی حرکت را آغاز کنیم تا رفتارها و کنش های خوب توسط اکثریت افراد جامعه اجرا شود؟ از چه راه و با چه روشی می بایستی اقدام کرده تا رفتارهای بد اینگونه افراد جامعه, بهبود یافته و جامعه به سمت توسعه و پیشرفت حرکت کند؟
از این رو, پرسش اساسی مطرح است که : چگونه رفتارهای (بخصوص رفتارهای اجتماعی) افراد جامعه را می توانیم تغییر بدهیم.
این پرسش خیلی ساده بوده, ولی بر خلاف ظاهر ساده و فریبنده اش بسیار پیچیده و عمیق است. در این مقاله تلاش می شود تا بر اساس طرح مفاهیم نظریه هایی بخصوص نظریة پی یر بوردیو جامعه شناس شهیر و معاصر فرانسوی که کمک شایانی در فهم موضوع می کند, موضوع را مورد بررسی قرار داده و توضیح دهیم.
عادت واره :
بوردیو معتقد است که هر انسانی دارای یک عادت واره (Habitus) می باشد. طبق نظریة بوردیو عادت واره, 'ساختار ساختارمندی است که ساختارهایی را ساختار می بخشد.‘ (بوردیو, 1989 : 91) ضمنا عادت واره در ارتبط با محیط های بیرون از فرد می باشد. از این رو, 'عادت واره یک درونی کردن چیزهای بیرونی است. افرادی که در شرایط اجتماعی قرار می گیرند یاد می گیرند که موضع گیری های متفاوتی بسته به موقعیت تاریخی و اجتماعی شان, داشته باشند. بنابراین, عادت واره مجموعة موضع گیری های آموخته شدة طرحواره ها, برداشت ها, ذوقیات و کنش هایی که در موقعیت های اجتماعی در یک مکان و زمان خاص درونی شده است, را نشان می دهد.‘ (انسارد, 1990 : 41(
به زبان دیگر می توان گفت که, عادت واره, مجموعة طرحواره هایی است که یک انسان در طول زندگی خود بر اساس برخورد و تماس با محیط های مختلف مانند : خانواده, رسانه ها, نهاد آموزش و پرورش و گروه همسالان کسب کرده و آنها را درونی کرده است. (بوردیو, 1972 : 88) این طرحواره ها مانند : چگونه غذاخوردن, چگونه پوشیدن, چگونگی ارتباطات اجتماعی, چگونگی ذوقیات و مشغولیات مختلف انسان می باشند.
از منظر روانشناسی اجتماعی, طرحواره مجموعة هنجارها, قوانین و الگوهایی است که در موقع انچام یک عمل خاص که انجام می دهیم, از آنها تبعیت می کنیم. مثلا ما ایرانی ها با قاشق و چنگال, غربی ها با کارد و چنگال و چینی ها با دو چوب مخصوص, در حالی که بعضی از اعراب با دست غذا می خورند. مجموعة طرحواره های فردی یا طرحواره های جمعی, حافظة اجتماعی فردی یا حافظة اجتماعی جامعه می باشد. مفهوم حافظة اجتماعی به مفهوم عادت وارة بوردیو خیلی نزدیک می باشد و همان منظور را می رساند. در هر حال حافظة اجتماعی یا عادت واره, معرف فرهنگ نهادی شده و درونی شدة فرد می باشد.
بوردیو در مورد عادت واره معتقد است که، 'از سویی, محصول تاریخ انسان است که اعمال فردی را بوجود می آورد. از جمله, تاریخِ فرد را نیز تولید می کند. از سوی دیگر, در ضمن منحصر بفرد بودن عادت وارة هر فرد, هدایت کننده و نیروی محرکة اعمال و رفتار روزمرة انسان است.‘ (بوردیو, 1989 : 93) در واقع عادت واره لوکوموتیو, هدایت کننده و کنترل کنندة اعمال روزمرة انسان است.
از آنجایی که محیط های اطراف افراد جامعه متفاوت می باشند, طبیعتا محصول آنها نیز گوناگون خواهد بود. این است که هر فردی عادت وارة منحصر به خود را دارد. انسارد از عادت واره نیز اینگونه برداشت می کند که, 'شرایط اجتماعی یکسان, عادت وارة مشابه تولید می کند که به عادت وارة کلاس ختم می شود.‘ (انسارد, 1990 : 42) به باور لورو بر اساس تفکر هگل, سه ویژگی عالمگیر بودن, خاص بودن و منحصر به فرد بودن را در مورد فرد و یا نهاد مطرح می کند. (لورو, 1981 : 9) در نتیجه, به باور لورو هر انسانی (بر همین سیاق هر مکانی یا هر نهادی) ضمن مانند دیگران بودن, یعنی عالمگیر بودن, خاص بوده, یعنی تعدادی انسان مانند هم هستند, ولی ضمنا کاملا منحصر به فرد نیز می باشد.
در واقع, در هر یک از این محیط های اطراف انسان, محیط ها و فضاهایی (Espace) قالب است که هر یک دارای بار ارزشی و فرهنگی خاصی می باشند.

فضای عادت واره :
هر فضای جغرافیایی به غیر از ظاهر فیزیکی خود, گواه و معرف ارزش ها, هنجارها و یا به عبارتی مجموعة فرهنگی است. به زبان دیگر, هیچ مکان و محدودة جغرافیایی (کلاس درس, رستوران, مسجد و غیره), بدون فرهنگ نمی باشد. در نتیجه, می توان گفت که هر فضای فیزیکی و جغرافیایی دارای هویت فرهنگی است. یا به تعبیر بوردیو, هر فضایی دارای میدان (Champ) فرهنگی است.
بنابراین, ما دارای دو نوع فضا هستیم. فضای فیزیکی و فضای فرهنگی (فرهنگ دار). فضای فرهنگی یا میدان فرهنگی, موقعیتی (یا محیطی فیزیکی) است که در متن و درون آن, ارزش ها, آداب و قوانین خاص آن موقعیت حاکم است که در شکل ظاهری فضا که قابل رویت است, عینیت می یابد. این ارزش ها و قوانین می توانند از نوع اقتصادی یا سیاسی یا فرهنگی و یا دینی باشند, که در هر حال, دارای بار فرهنگی هستند. (بوردیو, 1380 : 32 و 47 و 74) میدان های فرهنگی توسط خود افراد جامعه در طی زمان ساخته می شوند. در واقع, ضمن اینکه هر یک از ما محصول فضاهای اطراف خود هستیم, هر یک نیز به نوعی, فضاهای اطرف خود را می سازیم.
در نتیجه, می توان گفت که هر طبقه ای فضای خاص بخود را دارد. بوردیو می افزاید 'تطابقی میان فضای طبقات اجتماعی و فضای رفتاری هر یک وجود دارد، مثلا اینکه فضای طبقة اجتماعی برتر، چه نوع ورزش ها، سرگرمی ها، نوشیدنی ها، گرایش های سیاسی و غیره را ترجیح می دهد.‘ (همان, 31) یا اینکه 'رابطه میان جایگاه اجتماعی، امکانات و موضع گیری ها است، به تعبیر دیگر، رابطه میان شبکة روابط اجتماعی، عادت واره های ذوقی و انتخاب هایی که عاملان اجتماعی در عرصة متنوع رفتارها همچون، غذاخوردن، ورزش کردن، موسیقی نواختن و سیاست ورزیدن و غیره صورت می گیرد.‘ (همان, 32))
بنابراین, عادت واره ها در ضمن معرفی شخصیت و یا هویت هر انسانی, معرفِ فضاهای فرهنگی و میدان هایی است که فرد در آنها زمانی را گذرانده و رشد کرده است. به عبارتی, می توان گفت که 'عادت واره هم مبین منش و خصلت و رفتار فردی است و هم مبین شکلی از زندگی و نوعی فضا یا جو اجتماعی که در هیئت مجموعه ای از رسوم و ارزش ها و نهادهای جمعی عینیت یافته است.‘ (بوردیو, 1379 : 151)
در نتیجه, اولا, به صورت کلی می توان گفت که از سویی, عادت واره ها محصول فضاها هستند. از سوی دیگر, انسانها نیز می توانند فضاهایی را خلق کنند, یعنی, فضاها نیز محصول عادت واره های انسانها می باشند. البته, همة انسان ها به یک اندازه توان ساختن و دگرگونی در فضای اطراف خود و فرهنگ فضا یا میدان فرهنگی آن را ندارند.
ثانیا, هر فضایی به خودی خود بوجود نمی آید, بلکه محصول تاریخ گذشتة خود و اندیشة صاحبان آن فضا نیز هست. به عبارتی, هر فضایی دارای عادت واره ای است که آن فضا را ساخته و هدایت می کند.
عادت وارة فضا :
به زبان دیگر, از طرفی عادت وارة فضا, شکل فضا و کارکرد فضا را مشخص و تعیین می کند و از طرف دیگر, شکل فضا, عادت وارة انسان را می سازد. ضمن اینکه عادت وارة انسان, فضای فکری او را بنا می کند و نشان می دهد. بنابراین, فضای فکری انسان یا عادت واره اش, به نوبة خود در خلقِ فضای جدید متکی بر عادت وارة فضا, اقدام می کند. یعنی, عادت وارة هر فردی علاوه بر ظاهر شدن در رفتارهای انسانها در شکل فضای آنان نیز تبلور می یابد. یعنی, شکل فضای اطراف ما و چیزهایی را که ما بر می گزینیم, نوع چیدمانی را که انجام می دهیم, بدون دخالت ذهن ما یا عادت وارة ما صورت نمی گیرد. در این رابطه از دید روانکاوی بحث انتخاب های اشیاء اطراف انسان ملاک می شود که به نوعی ارتباط عادت واره را با انتخاب ها نشان می دهد.
روانکاوی بر اساس تفکر مصداق امیال (Relation d'objet) (فروید, 1989, A), یا مسئلة ارتباط ارضای انسان با موضوع های پیرامونش در تلاش است تا رابطة بین شئی و ذهن یا دلیل انتخاب را توضیح دهد. فروید در تعبیر رویا نیز تاکید بر رابطة ذهن و رویا (به عنوان یک چیز) را عنوان می کند. (فروید, 1378 : 23) وی معتقد است که در هر انتخابی لذتی نهفته است. بنابراین, انتخاب های انسان, بی هدف و بی انگیزه نمی باشند. برای مثال در عرصة انتخاب کالا, 'رهیافت های روانکاوانه به علت کارآیی شان در زمینة خصوصیت تجربیات معمولی و عوامل تعیین کنندة انتخاب روزمرة کالاها حرف مهمی برای گفتن دارد.‘ (ریچاردز, 1380 : 59 )
ذهن ما بر اساس محیط اطراف ما شکل گرفته و ساخته شده است. ذهن انسان به روایت روانشناسی نیز, از بدو تولد تحت تاثیر محیط اجتماعی است که فرد در آن متولد شده و رشد پیدا می کند. (پیاژه، 1981 و فروید، 1989, B). در نتیجه محیط، شناخت ما را نسبت به پیرامون ما می سازد.
از تعمق و 'کند و کاوِ روانکاوانة حوزة مصرف, این نتیجه بر می آید که اجناس مصرفی و تصاویر مربوط به آنها را می توان به قول مردم شناسانِ هوادارِ روانکاوی, به صورت یک نظام فرافکنی شناخت.‘ (ریچاردز, 1380 : 64) به عبارتی, در این حالت نیز فرد با فرافکنی رابطة ذهنش با انتخاب را تایید می کند.
بدین سان, چه از منظر روانشناسی, چه از دیدگاه روانکاوی و چه به روایت جامعه شناسی اولا, رفتارهای روزمرة انسان ها از ذهن و تفکر شان یا به تعبیر بوردیو از عادت واره شان تاثیر می پذیرد, ثانیا, ذهن یا عادت واره خود محصول محیط های اجتماعی افراد یا میدان های فرهنگیشان می باشند. ثالثا. مکان ها و فضاها نیز خود دارای عادت واره یا میدان فرهنگی هستند.
در نتیجه, یک چرخه ای دائمی, بین انسان ها و فضاهای اطراف آنها بر قرار است. بدینسان, در صورتی که عادت وارة فضا خوب, پویا و مناسب باشد, فضای مناسب داشته, سپس, عادت وارة مناسب فردی بوجود آمده و در نهایت رفتار مناسب فردی تولید خواهد شد. یعنی, در این حالت شاهد یک چرخة خوب و سالم خواهیم بود. بر عکس, در صورت بد بودن, نامناسب بودن و ایستا بودن عادت وارة فضا, فضای نامناسب تولید شده و به تبع آن, عادت وارة فردی نامناسب بوجود آمده و سپس, دارای رفتارهای نامناسب از اینگونه افراد خواهیم بود. در این حالت شاهد چرخة ناسالمی هستیم.
فرد و فضا :
آیا همة انسانها به صورت مکانیکی با فضا برخورد می کنند و از آن تاثیر می پذیرند؟ پاسخ این پرسش منفی است. چون افراد از درجات مختلف شناخت و آگاهی برخوردار بوده, در نتیجه با فضا (و فرهنگ آن) به صورت یکسان برخورد نمی کنند.
ژاک آردوانو روانشناس اجتماعی فرانسوی معتقد است که انسانها در ارتباط با تشکیلات یا نهادی سه نوع برخورد دارند : رفتاری مجریانه, رفتاری بازیگرانه و رفتاری خالق گرایانه. (آردوانو, 1994) در رفتار مجری گرایانه فرد اطاعت کامل از قوانین نهاد می کند و هیچ مسئولیتی نه در قبال اجرای روش و در نه در قبال محتوای ندارد. در حالی که در رفتار بازی گرانه, فرد تغییراتی در روش برخورد با نهاد بوجود می آورد, بدون اینکه محتوای قوانین را تغییر بدهد. ولی در رفتار خالق گرایانه فرد با هوشیاری, تغییراتی را هم در روش و هم در محتوای قوانین بوجود می آورد, بدون اینکه نظم محیط بر هم بخورد و خود مسئولیت این تغییر را می پذیرد. از این رو می توان بر اساس ترکیب اندیشة آردوانو و بوردیو گفت که تعدادی از افراد دارای عادت وارة مجریانه, تعدادی دیگر دارای عادت وارة بازیگرانه و تعدادی, دارای عادت وارة خالق گرایانه هستند.
بوردیو نیز در همین رابطه دو مفهوم را مطرح می کند. مفهوم جایگاه (Position) و مفهوم موضع گیری (Disposition). در مورد مفهوم جایگاه, 'این مفهوم دارای خصلت عینی و ساختاری است, که گویای مقام و موقعیت و جایگاه هر یک از عناصر و عوامل متعلق به حوزه های مخلف است. نظیر حوزة قدرت, حوزة تولید فرهنگی, حوزة اقتصاد و غیره. مثلا شاعری مانند استفان مالارمه, در فرانسه قرن نوزدهم, دارای جایگاه خاص خود در بخش هنر ناب که از حوزة تولید فرهنگی است.‘ (بوردیو, 1379 : 150)
در مورد مفهوم موضع گیری, 'این مفهوم بیشتر جنبة ذهنی دارد. به لحاظ لغوی هم به معنی موضع گیری و هم به معنای خلق و خو است. این مفهوم بیانگر کنش ها, طرح ها, و عملکرد هر یک از عناصر و عواملِ متعلق به یک حوزة خاص است. برای مثال, نحوة برخورد یا خلق و خوی مالارمه زمین تا آسمان با نحوة برخورد شاعر هم دورة خویش, آرتور رمبو, که او نیز به بخش هنر ناب تعلق دارد, متفاوت است.‘ (همان, 150)
از این رو, افراد که دارای عادت واره های متفاوت هستند و از شناخت های مختلفی برخوردار می باشند, در قبال فضاها و نهادها موضع گیری متفاوتی نیز خواهند داشت.
تعدادی از افراد با فضایی که برخورد می کنند مشترکاتی داشته, در نتیجه اعم از آگاه و یا ناآگاه, فکور و یا غیر فکور, در فضا حل می شوند و عادت وارة آنها به مانند عادت وارة فضا می شود. در این حالت به تعبیر بوردیو بازتولید (بوردیو, 1970) فضا در عادت واره صورت گرفته است. بنابراین, اینگونه افراد در مقابل فضا بیشتر حالت مجری دارند.
تعدادی دیگر که غالبا فکور نمی باشند, بدون داشتن مشترکات با فضای خاصی, منفعلانه با فضا برخورد کرده و بدون مقاومت, در آن فضا حل می شوند و مانند قوانین و خواسته های فضا به عنوان مجری عمل خواهند کرد.
تعدادی از افراد, فضای موجود را نمی پسندند و به مبارزه با فرهنگ فضا برخواسته و فضای خصوصی برای خود مهیا می کنند. بنابراین, اینگونه افراد دارای عادت واره ای متفاوت از عادت وارة فضا می شوند. این نوع فضای فرهنگی (میدان) را در تعدادی از خانواده ها نسبت به فضای جامعه شاهد هستیم. یا جوانانی که با فرهنگ فضای والدین خود مخالف باشند, مثلا شکل اطاق آنان فضای خصوصی شده و متفاوت از شکل فضای والدینشان می شود. همچنین, اینگونه جوانان در تجمع های خصوصی خود آنگونه رفتار می کنند که مایل هستند. در واقع, اینگونه افراد بیشتر حالت بازیگر بخود می گیرند.
تعدادی دیگر, کمی موافق یا مخالف فرهنگ فضا باشند, در تلاش هستند تا فضا را به سمت خواسته های خود جذب کرده و کم کم شکل فضا را خالق گرایانه تغییر می دهند. ناگفته پیداست که همة افراد قدرت و توان چنین کاری را ندارند. غالبا افرادی که از آگاهی بیشتری برخوردار باشند, کمتر و دیرتر تحت تاثیر فضاها قرار گرفته و در صورت داشتن قدرت, فضا را دچار تغییر و تحول خواهند کرد. بر عکس, هر چقدر افراد از آگاهی کمتری برخوردار باشند, سریع تر و بیشتر تحت تاثیر فرهنگ فضا قرار می گیرند.
نتیجه گیری :
به عنوان نتیجة نهایی می توان گفت که عادت وارة فضاهای اجتماعی, شکل فضاها را می سازند و تعیین می کنند. سپس, شکل فضاها عادت وارة انسانها را می سازند. و در نهایت, عادت وارة انسانها اعمال و رفتارهای روزمرة آنها را تعیین و هدایت می کنند. مجموع رفتارها و اعمال روزمرة انسانها یا مجموع عادت واره های انسانها, اولا در شکل ظاهری فضاها نمود پیدا کرده, ثانیا, در چگونگی و تغییرات فضاهای اجتماعی تاثیر می گذارند. و کم کم عادت وارة فضاها را دچار تغییر می کنند. پر واضح است که, هر چقدر فرد از سویی, از شناخت و آگاهی خوب و کافی برخوردار باشد, ثانیا, در جامعه از موقعیت برتر و بالاتر و تصمیم گیرنده تری برخوردار باشد, که این امکان فقط در اختیار نخبگان (روشنفکران, سیاستمداران, هنرمندان, صاحبان صنایع و روحانیون) جامعه می باشد این افراد در تغییر دادن عادت واره های فضاهای اجتماعی عمومی یا میدان های فرهنگی فضاهای اجتماعی, موفق تر عمل می کنند. کلا, امکان اینگونه تغییرات در جامعه برای چنین افرادی میسرتر و راحت تر می باشد.
در نتیجه, برای تغییرات کلی تر در راستای پیشرفت و توسعة جامعه, راه بهتر, مطمئن تر و آسان تر این است که, از عادت وارة فضاها (یا فرهنگ میدان ها) شروع کنیم, تا با مرور زمان عادت واره های افراد آن جامعه در راستای عادت وارة فضاها, ساخته شود. بدین ترتیب, شاهد رفتارهای خوب و مناسبی که مد نظر است در اکثریت افراد جامعه خواهیم بود.


همه حقوق این پایگاه برای «انجمن جامعه‌شناسی ایران» محفوظ است. (خبرخوان - RSS)

Powered By: KhorshidChehr