دکتر منصوره اعظم آزاده، دانشیار گروه جامعهشناسی دانشگاه الزهرا، در پاسخ به پرسشهای ویژهنامه همایش "علوم اجتماعی در ایران: دستاوردها و چالشها"، خدشهدار شدن منزلت علوم اجتماعی ایران را از جمله مهمترین معضلات و چالشهای فعلی آن میداند و معتقد است برای اعاده حیثیت این دانش و امکان تولید علم، لازم است چهار بعد ایجاد باور و شناخت مناسب از علم اجتماعی، شکلگیری اخلاقیات و الگوهای رفتاری مناسب، تولید امنیت فکری و ذهنی در علم و توزیع عادلانه فرصتها، بسیار بیش از پیش مورد توجه قرار گیرند. دیدگاه وی را در این باره، در ادامه میخوانید.
یکی از مهمترین معضلات و چالشهای پیش روی علوم اجتماعی در برهه کنونی، خدشهدار شدن منزلت اجتماعی این رشته است. عدم قدرت پیشبینی و پاسخگویی به تحولات جامعه و تبیین درست و بهموقع آن، منزلت رشته را تا حدود زیادی با مخاطره روبرو کرده است. این وضعیت به شکلگیری نگرشی در باب ضعف علمی رشته و عدم آشنایی اصحاب آن با متن جامعه انجامیده است. بدیهی است که درصورت وجود چنین شکی به صورت دراز مدت، در مورد یک رشته علمی، اعتقاد و اعتماد به علمی بودن، تخصصی بودن و حرفهای بودن آن از بین میرود. به همین دلیل، به نظر من، در شرایط کنونی، علوم اجتماعی پیش از هر چیز، باید به اعاده حیثیت خود بپردازد. یک علم در جامعه، تنها پس از اثبات کارایی خود، میتواند کسب هویت کرده، مورد باور، مقبولیت و استقبال قرار گرفته و رشد و توسعه یابد. این در حالی است که در وضعیت فعلی، به غیر از افراد بیرون رشته، حتی دانشجویان این رشته نیز توانایی و کارایی آن را مورد شک قرار دادهاند.
برای کسب حیثیت، باید موانع درونی و بیرونی رشد و توسعه علوم اجتماعی در جامعه شناخته شوند و البته این مسأله، مدتهاست که از طرف صاحبنظران رشته، موضوع کند و کاو و جستوجو قرار گرفته است؛ اما به هر حال، میتوان از جهت اعتماد و امنیت درونی و بیرونی رشته نیز آن را مورد مطالعه قرار داد. بدین منظور، میتوان نظام اجتماعی بیرونی و درونی علوم اجتماعی را به زیر مجموعههایی تقسیم کرد که در هر یک از آنها، باید شرایطی برای اعاده حیثیت و احساس امنیت رشته فراهم شود. مثلاً در حوزه فرهنگ، لازم است ارزشها و نگرشهای مثبت و موافق با علمیت و تخصصی بودن آن شکل گیرد و این در شرایطی است که در کل جامعه و در حوزههای گوناگون، اعتقاد چندانی نسبت به کارایی این حوزه علمی وجود ندارد (این بدان دلیل است که نتایج به دست آمده از این دانش، وضوح و عینیت علوم دیگر را نداشته و یا همگان خود را در آن صاحب نظر و تحلیل میدانند) و از سوی دیگر، دائماً مبانی و موضوعات تخصصی این دانش، از سوی لایههای مختلف اجتماع زیر سوال میرود (به دلایل گوناگون و از جمله مباینت با فرهنگ بومی و مذهبی). حال در چنین وضعیتی، چه انتظاری برای تقویت منزلت علوم اجتماعی وجود دارد؟! البته کنشگران این حوزه علمی در نظر دارند که سوال و شک و تردید و نقد در هر شناختی، قطعاً موجب باروری آن میشود؛ کما اینکه در غرب نیز علم با نقد و درون کاوی خود رشد کرده است؛ اما عدم باور به علم بودن یا سترونی آن موضوع دیگری است.
به همین منوال، در حوزههای دیگر علوم اجتماعی ایران نیز باید شرایطی به وجود آید تا در نظام بیرونی و در عرصه روابط اجتماعی، هنجارها و قواعد رفتاری لازم، مثل رفتار بر اساس الگوهای تجویز شده علمی شکل گرفته و در عین حال، نظام درونی، الگوهای رفتاری و اخلاقیات لازم و مناسب برای مسئولیتپذیری و تعهد علمی حاکم شوند. نباید فراموش کرد که تا هنگامی که تعهد علمی، خرج بعضی از مصالح، سلایق، فرامین و یا حتی خود باوریها و خود سانسوریها میشوند، هرگز نتایج برآمده از کاوشهای آن علم، مورد اعتنای لازم و کافی، در حدی که شایسته آن باشد، قرار نخواهند گرفت.
علاوه بر آنچه گفته شد، در زیرمجموعه سیاسی نیز باید فضای امن فکری و امنیت طرح مسأله، جستوجوگری و کاوش فراهم آید و به فکر و ذهن اجازه شک و تردید و تحرکات لازم داده شود. ذهن دربسته و مقید، امکان نگریستن به احتمالات جدید و فروض دیگر را پیدا نکرده و با چالشی روبرو نمیشود و به همین دلیل، ایجاد امنیت فکری و اعتماد ذهنی، چه در بیرون حوزه علمی و چه در درون آن، اسباب رشد و بلوغ زمینههای شناخت را فراهم میآورد.
در نهایت، تخصیص امکانات و تجهیزات لازم، نظام توزیع عادلانه فرصتها و امکانات برای همه علوم، از جمله علوم اجتماعی هم بدین اعتبار و حیثیت کمک میکند. تا هنگامی که کمترین امکانات، اعتبارات و بودجهها صرف توسعه و استفاده این علم میشود، طبیعتاً نمیتوان انتظار داشت که نتایجی مشعشع و قابل اعتنا از آن حاصل شود.
در صورتی که نظامهای گوناگون، به لحاظ ساختاری و در چهار بعد ایجاد باور و شناخت مناسب از علم اجتماعی، شکلگیری اخلاقیات و الگوهای رفتاری مناسب، تولید امنیت فکری و ذهنی در علم و توزیع عادلانه فرصتها، زمینه لازم را برای تولید علم به وجود آورند، از تعامل این چهار حوزه، شرایط ارتقاء حیثیت و منزلت اجتماعی این علم نیز فراهم خواهد شد. در شرایط فعلی و در بررسی وضعیت موجود ما در این نظامها و تعامل آنها در درون و بیرون اجتماع علمی، به نظر میرسد در هیچ یک از این موارد چهارگانه، به وضعیت مطلوب نزدیک نیستیم. از سوی دیگر، تعامل و تداخل حوزهها نیز درست و بهجا تعریف نشده است و هنگامی که هنوز ابهام در هویت و ماهیت این رشته وجود دارد، چندان نمیتوان به منزلت آن فکر کرد. در چنین شرایطی، به دلیل عدم تولید شرایط مناسب در حوزههای چهارگانه، بیارزشی علم اجتماعی به خاطر ابتر بودن و یا ملموس نبودن نتایج آن، شکل نگرفتن اخلاقیات مناسب علم اجتماعی، عدم وجود امنیت برای فکر و ذهن و توزیع غیرعادلانه فرصتهای مادی و غیر مادی، شرایط برای اعاده حیثیت این علم سختتر شده و عمداً و یا سهواً، قابلیتهای رشته در تبیین و یا پیشبینی واقعیتهای اجتماعی نادیده انگاشته میشود.
همچنین عدم تقاضای جدی برای این علم از طرف جامعه، به دلیل ماهیت رشته و خصوصاً ماهیت ایدئولوژیک پدیدههای اجتماعی و بیارزش و بدیهی شمردن تولیدات آن، بهخصوص در جامعهای ارزشمدار و مذهبی که همه ارکان زندگی را به نوعی درگیر و لحاظ میکند و دخالتهای بهجا و نابهجای حوزههای دیگر، همگی از اعتبار علمی این رشته میکاهند.
بر اساس آنچه گفته شد، به نظر میرسد یکی از راههای بازسازی پرستیژ رشته، کاربردی شدن تولیدات آن، به گونهای ملموس و عینی، برای مردم و جامعه است. علوم اجتماعی باید بتواند با زندگی اجتماعی و مردم عادی ارتباط برقرار کند و این ارتباط جز از طریق شناخت بلافصل مسائل و مشکلات درگیر و پاسخ به نیازهای آنی و بلند مدت اجتماعی امکانپذیر نخواهد بود.