دکتر محمدسعید ذکایی، عضو هیأت علمی گروه مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی، در گفتوگو با ویژهنامه همایش "علوم اجتماعی در ایران: دستاوردها و چالشها"، ضمن اشاره به برخی ضعفهای علوم اجتماعی ایران، دستاوردهای آن را به خصوص در سطح جامعه بسیار مثبت ارزیابی کرده و نسبت به مسیر و آینده این حوزه علمی بسیار خوشبین است. متن این گفتوگو را در ادامه بخوانید.
آقای دکتر ذکایی، به عنوان نخستین پرسش، میخواهیم ارزیابی شما را از مهمترین دستاوردهای علوم اجتماعی در سالهای اخیر بدانیم.
در چند سطح میتوان این بحث را مطرح کرد، یک سطح به فضای علمی دانشگاه و نهاد دانشگاه مربوط میشود که در آن میتوان رشد کمی و کیفی در مورد دانشآموختگان این رشته و مطالعات، پژوهشها و آثار و تألیفات انجام شده در آن را مورد توجه قرار داد. در واقع، به نظر من، رشد کمی علوم اجتماعی ایران طی سالهای اخیر بیسابقه بوده و با این رشد، توانسته تا حدی، فرهنگ، فضای رشتهای و قابلیتها و تواناییهای مفاهیم را در اندیشیدن در مورد انسانها و فرهنگ و تحولات و پویایی جامعه بسط دهد. صرف نظر از آسیبهایی که این رشد کمی داشته و اینکه چقدر در دورنمای میان مدت طرحهای آموزش عالی برای آن برنامهریزی شده بوده، میتوان گفت که این رشد اثرات بسیار زیادی را به جای گذاشته است.
سطح دیگر در این بحث، میزان ارتباطی است که این دانش با بدنه جامعه برقرار کرده و در واقع، توانسته به ارتقاء عقل سلیم در جامعه کمک کند و سطح اندیشیدن در مورد مسائل اجتماعی و حتی واژگان مورد استفاده افراد مختلف جامعه در این زمینه را، هم به لحاظ تنوع و هم به لحاظ دقت، ارتقاء دهد. دستیابی به چنین دستاوردی، حاصل فعالیت مستمر نهادهای دانشگاهی و مجاری رسمی، مانند برخی رسانهها، بوده و در عین حال، بخشی از آن، از میزان حضور کنشگران این عرصه در سطح جامعه و در نقشهای مختلف، نشأت میگیرد. در بررسی میزان این دستاورد در جامعه ایران، به نظر میرسد ظرفیتهایی در حوزه اندیشه و یا به عبارتی، نوعی حساسیتهای مفهومی برگرفته از علوم اجتماعی، برای بخش مهمی از جامعه ایجاد شده است. در این زمینه، به عنوان مثال، واژگان و عباراتی مانند نهاد، هنجار، بحران، ساختار، ارزش و بسیاری مفاهیم انتزاعی دیگر برای طیف وسیعی از افراد جامعه قابل فهم شده و از آن برای تحلیل مسائل استفاده میشود. از سوی دیگر، در سطوح دیگری نیز مانند سیاستگذاریها، تأثیراتی که برنامهریزیهای این چنینی در سطح کلان و میانی داشته و همچنین ایجاد حساسیت در برخی مسائل اجتماعی برای بخشهایی از جامعه، به عنوان دستاورد مهمی در این زمینه قابل توجه بوده و قاعدتاً ما را به هدفهای خود نزدیک میسازد و سبب میشود به تدریج در سیاستگذاریها نیز تنها سختافزارها مورد توجه قرار نگرفته و بر ابعاد اجتماعی و فرهنگی مسائل مختلف تأکید شود. در کل، در این زمینه، به نظر من، بخشی از پویاییهای جامعه در سالهای اخیر، به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم، از اقبال و جاذبههای علوم اجتماعی نشأت میگیرد. در این رابطه، شاخصهای زیادی وجود دارد که نشان میدهند تحولاتی که در ورود به دانشگاه شکل گرفته، مثلاً تنوعی که دانشپژوهان انتخاب میکنند و طیف زیاد افرادی که برای ادامه تحصیل در حوزه علوم اجتماعی تغییر رشته میدهند، خود گویای تأثیرات، ظرفیتها و فضای فرهنگی و اجتماعی جامعه است. این استقبال، چه در سطح دانشگاهی و چه در سطح جامعه با ایجاد حساسیتهای اجتماعی و عمومی شدن مفاهیم، نشان میدهند که برخلاف آنچه تصور میشد، علوم اجتماعی ایران حرفهایی برای گفتن دارد.
به نظر شما، در این شرایط، انجمنهای علوم اجتماعی چه نقشهایی را میتوانند بر عهده گیرند؟
نقشهایی که همیشه از انجمنهای علمی انتظار میرود، همچنان نیز مورد انتظار است؛ اما طبعاً با شرایط جدید جامعه ایران و با ظرفیتی که این حوزه علمی برای خود ایجاد کرده و دانشجویان و دانشآموختگان زیادی که در آن مشغول به تحصیل و کار هستند، کار انجمنها دشوارتر از قبل است؛ چرا که با سطح نظارت بالاتری مواجهاند و پتانسیلهای بیشتری را برای اثربخشی در سطوح مختلف دارند. در چنین شرایطی، طبیعتاً انتظار میرود اینگونه مجامع بتوانند پاسخگوی علایق و نیازهای متنوع دانشپژوهان باشند و در عین حال، تا حدی در جهت گرهگشایی از مسائل و مشکلات کشور، حساسیتهایی را ایجاد کرده و کارهایی را در دستور کار قرار دهند که هم با نیازهای جامعه بیشتر منطبق باشند و هم پویایی بهتری را در بین اعضای این حوزه ایجاد کنند. از سوی دیگر، انتظار میرود این انجمنها بتوانند با توجه به تنوع سلیقهها، به لحاظ ظرفیتهای نهادی، سازمانی، پژوهشی و علمی، فعالیت کرده و با حرکت به سمت نگاه تخصصیتر در مورد مسائل علوم اجتماعی، ایجاد نشریات جدیدتر و حلقههای فرعی گروههای بحث و هماندیشیها در سطوح مختلف، تا حدی این نیاز را پاسخگو باشند؛ هر چند در این زمینه، نباید کیفیت فدای کمیت شود.
یکی از مسائل بسیار مهم برای علوم اجتماعی ایران، این است که بتواند همچنان در جهت تثبیت اندیشه علمی و تأمل آکادمیک نسبت به مفاهیم علوم اجتماعی حرکت کند. در اینجا باید ذکر کرد که هنوز شکاف زیادی بین عقل سلیم و دایرهای از علوم اجتماعی که در حوزه عمومی تولید یا مصرف میشود، وجود داشته و به نظر میرسد همچنان انجمنهای علمی این حوزه نیازمند ارتقاء و تثبیت جایگاه آکادمیک خود هستند. برای این منظور، لازم است در انجمنها فضایی مهیا شود که تنوع و تکثر، در کنار توجه به کیفیت، تخصصگرایی و ارتقاء شأن و منزلت آکادمیک علوم اجتماعی مورد تأکید قرار گیرد تا دستاوردهای ناشی از دیدگاهها و سلیقههای مختلف به نوعی همافزایی بیانجامند.
در همین زمینه و در مورد رابطه این انجمنها با سیاست، به نظر من، حرکت علوم اجتماعی در حوزهای منفک از سیاست نه چندان عملی خواهد بود و نه توصیهپذیر. دیدگاه من این است که جنس فعالیتهای علوم اجتماعی، ماهیتی دارد که رابطه آن با سیاست خرد و کلان و قدرت را اجتناب ناپذیر میکند ولی این ارتباط، به جای برخورد، مداخله و ارتباط تجویزی و مستقیم، باید تخصصی و حرفهای باشد تا بتواند ظرفیتهایی را برای ایجاد یا ارتقاء جامعه مدنی و گسترش ارزشها و فرهنگهای آن در جامعه به وجود آورد. در چنین شرایطی، محققین و مدرسین علوم اجتماعی باید بتوانند در انتخاب دستور کارهای پژوهشی و طرح مسألههای خود، فارغ از نگاههای صرفاً سیاسی، حزبی و جناحی و با مصارف کوتاه مدت، افقی را ببینند که به واسطه آن، مسائل جامعه در ظرف بزرگتری و چارچوبی برای ایجاد شبکهای از پیوندهای گروهی و نهادین و مدنی مورد بررسی قرار گیرند. بدیهی است که برآیند این امر، به ارتباط سالم سیاسی بین شهروندان و قدرت کمک خواهد کرد و به نظر من، نسبت به دخالتهای مقطعی و موردی و از جنس آئیننامهای، ارجح است. در این خصوص، من بر استقلال نهاد انجمنها تأکید دارم و معتقدم که آنها باید پایگاهی کسب کنند که بتوان انتظار داشت قدرت هم برای توجیه برخی از کنشها و گاهی برای تشریح نظرات کنشگران، از این انجمنها متاثر باشد.
شما به رابطه علوم اجتماعی با جامعه اشاره و آن را تا حد زیادی مثبت ارزیابی کردید. آیا به نظر شما این حوزه علمی با نهادهای محیطی، مثل نهادهای فرهنگی و سیاسی نیز ارتباط مناسبی دارد؟
این ارتباط هنوز ایدهآل نیست؛ گرچه به هر حال، حرکتهایی شده و شاید با توجه به جوان بودن نسبی علوم اجتماعی در ایران و ارتباط ظریف آن با بدنه جامعه، دستاوردهای قابل اعتنایی را دارا باشد ولی طبیعتاً نباید فراموش کرد که ما با وضعیت ایدهآل، فاصله داریم. همانطور که اشاره کردم، انجمنهای علوم اجتماعی باید در تشخیص مسائل و ایجاد بحث و گفتوگو در یک فضای گفتمانی و ارتباطی جدید گام بردارند. طبیعی است که این امر تا حد زیادی به ظرفیت علمی و ارتقاء سطح کیفی و دانش کارورزان و پژوهشگران این حوزه بستگی دارد که بتوانند این تشخیص و اعتبار را از "دیگران مهم" در جامعه، کسب کرده و سعی کنند نگاهی متفاوت داشته باشند. من فکر میکنم انجمنهای علوم اجتماعی در شرایطی قرار دارند که هنوز نیازمند تقویت شبکهسازی خود هستند، به خصوص در شهرهای مختلف و تخصصهای متفاوت و به موازات این امر، ایجاد فضای توأم با اعتماد نیز از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.
با وجود آنکه من ارتباطات علوم اجتماعی و نهادهای مرتبط را هنوز در سطح ایدهآلی نمیبینم؛ اما بسیار به دورنمای این حوزه علمی در ایران خوشبین هستم و شخصاً معتقدم این دانش، هر روز جایگاهی بهتر از قبل پیدا خواهد کرد و به موازات رشد کمی فارغالتحصیلان و مجلات و نشریات علمی، نوع ارتباط بین اعضای انجمنها و نوع درگیری آنها با مسائل نیز تا حدی ارتقاء مییابد. بررسی مسائل روز و تقویت پیوندهای بین رشتهای و بین انجمنی نیز در این مسیر بسیار مؤثر خواهد بود.