دکتر پرویز اجلالی عضو هیأت علمی موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامهریزی و مدیر گروه علمی- تخصصی جامعهشناسی شهر انجمن جامعهشناسی ایران است. وی در گفتوگو با ویژهنامه همایش "علوم اجتماعی در ایران: دستاوردها و چالشها"، ضمن اشاره به دستاوردهای علوم اجتماعی ایران در جامعه مدنی و ابعاد فرهنگی، ترویج گفتوگوی مستدل و عقلانی را در جامعه، از جمله وظایف مهم این حوزه علمی دانست.
اجلالی در آغاز این گفتوگو، درباره دستاوردهای علوم اجتماعی ایران، گفت: به نظر من، مهمترین دستاورد علوم اجتماعی کشور، پذیرش جایگاه این علوم در نظام آموزشی، نظام اداری (بخش دولتی بیشتر و بخش خصوصی کمتر)، و مهمتر از آنها، در جامعه مدنی و فرهنگ است. البته در هیچ جا این پذیرش هنوز کامل و عمیق نیست، اما در حدی هست که نتوان آن را نادیده گرفت. در نظام آموزشی و اداری، کافی است به اندازه و شمار استادان، دانشجویان و فارغالتحصیلان این رشتهها و همینطور سهم فارغ التحصیلان از بازار کار و کارکنان بخش دولتی و خصوصی نگاه کنیم. در همه موارد فوق، سهم این رشتهها در حدی است که عدم توجه به آن، غیر ممکن است. البته و بیتردید، رشد سریع و بیحساب دانشجویان این رشته (مثل اغلب رشتههای دانشگاهی)، ما را با خطر کاهش کیفیت و مهارت فارغالتحصیلان روبرو ساخته؛ اما در هر حال، بر تأثیرگذاری رشته افزوده است. از لحاظ جایگاه در فرهنگ و به دنبال آن جامعه مدنی نیز میتوان گفت که اندیشیدن منظم به مسائل اجتماعی، به عنوان نوعی تخصص و همچنین نوعی مهارت اجتماعی، در بین اقشار درس خوانده مملکت ما (یعنی تعداد قابل توجهی از هموطنانمان) هم رواج و هم منزلت پیدا کرده است. به طوری که دانشواژههای علمالاجتماع بر افواه خاص و عام جاری است و جزئی از اصطلاحات مورد استفاده ژورنالیستها، نمایندگان مجلس و سایر مقامات حکومتی، علمای دین و گاه حتی مردم معمولی طبقه متوسط شده است. هرچند این اصطلاحات بسیاری اوقات در غیر معنای تخصصی خود به کار میروند و حتی از آنها معانی کاملاً متضادی با آنچه عالمان اجتماعی مراد میکردهاند، مستفاد میشود؛ اما چنین گستردگی در رواج، خود به معنای نفوذ این علوم در جامعه است.
وی تأکید کرد: در واقع، آنچه اهمیت دارد، رواج یافتن گفتمان و شیوه استدلال علم الاجتماع، به عنوان شیوه استدلالی متفاوت با استدلال ایدئولوژیک، سیاسی و دینی است. کمکم میتوان با استفاده از مفاهیم و واژگان علم الاجتماع، بحثهایی را پیش برد و احیاناً به انجام رساند، بدون آنکه تصور شود مراد از این مباحث مبارزهجویی سیاسی، مداخله در موضوعات دینی و یا احیاناً به چالش کشیدن اصول ایدئولوژیکی است و صد البته، منظور ما این نیست که گفتمان علم الاجتماع جانشین سایر گفتمانها شود؛ بلکه آنچه عالمان اجتماعی میخواهند، پذیرش حوزهای مستقل برای اندیشیدن به موضوعهای اجتماعی، با واقعبینی و جامعنگری است که روش علمی مدعی آن است. البته هنوز این دستاوردها کاملاً تثبیت نشدهاند اما همین که در دل مردمان نشستهاند، ما را به آینده امیدوار میکند.
اجلالی همچنین در مورد میزان توانایی علوم اجتماعی برای برقراری ارتباط گفتمانی با بخشهای مختلف جامعه، گفت: به نظر میرسد توانایی عالمان اجتماعی برای برقراری گفتوگو با بخشهای مختلف جامعه، چندان زیاد نبوده است. بسیاری از عالمان اجتماعی، علاقهای به گفتوگو با جامعه ندارند و تلقی بسیار تخصصی از کار خود دارند و شاید بر این باورند که سخن علم سخنی نیست که در هر کوی و برزن شنیده شود و به کار عوام الناس بیاید. پس باید چنان گفت تا نااهلان در نیابند و بیهنران ندانند؛ اما حقیقت این است که عالمان اجتماعی میتوانند در حد امکان، در مباحث اجتماعی روز وارد شوند و نقطه نظر علمی خود را مطرح کنند؛ زیرا گاه بیان این دیدگاهها از شدت تضادهای فکری میان گروههای اجتماعی میکاهد و همگان را به اندیشیدن منظمتر و عمیقتر به مسائل اجتماعی تشویق میکند. عالمان اجتماعی همواره کوشیدهاند تا واقعیات اجتماعی را تا حد امکان، آن طور که هست و فارغ از پیش داوریها وتعصبها مشاهده کنند و به نحو منطقی و با دلیل و برهان عرضه دارند. چه چیزی بیش از ترغیب گفتوگوی مستدل، میتواند میان اقشار اجتماعی تفاهم ایجاد کند. پس نفوذ علوم اجتماعی در جامعه میتواند به افزایش عقلانیت اجتماعی کمک کند، به شرط آن که عالمان آن به تحلیل عمیق مسائل اجتماعی، به زبانی تا حد ممکن، قابل فهم برای همگان، بپردازند و البته این گفتوگوها تحمل شوند.
وی در بخش دیگری از این گفتوگو درباره میزان همکاریهای بین رشتهای در علوم اجتماعی ایران، توضیح داد: متأسفانه نیاز به همکاری میان رشتهای هنوز به خوبی درک نشده و ساختار اداری نظام آموزش عالی هم بر تفکیک میان رشتهها و نبودن رابطه میان آنها بنا شده است. مسئولین امور هم در این باره زیاد اظهار نظر فاضلانه میکنند اما از همین اظهاراتشان هم میتوان فهمید که خوب مسأله را درک نکردهاند. به قول گورویچ، پدیده اجتماعی چند وجهی است. همه پدیدههای اجتماعی تاریخ دارند، بر صفحه گیتی تحقق مییابند و فضا اشغال میکنند (جغرافیا دارند)؛ بیپایه اقتصادی، اساساً بقا نمییابند و چیزی نیستند جز تعامل میان مردم که وقتی تکرار شد، ساخت اجتماعی را میسازد (جامعهشناختیاند) و البته در تعادل میان قدرتها، پدیدار میشوند و از میان میروند (سیاسیاند). به نظر من، در درجه اول میبایست پژوهشهای چند رشتهای و میان رشتهای در بین خود عالمان اجتماعی رایج شود؛ بعد به بحث برنامهریزی درسی و این مسائل پرداخت. پیشنهاد من این است که عالمان اجتماعی مختلف، بر سر مسائل علمی بیشتر با هم گفتوگو کنند و به پژوهشهای مشترک بپردازند. وقتی فواید این کار مشخص شد، علاقه به کار علمی، فراتر از مرز دیسیپلینها گسترش مییابد. این موضوع، نخست موضوع رویکرد به پژوهش و آموزش است و در درجه بعد، ساختار اداری رشتهها.
دکتر اجلالی در پایان، درباره پایگاه علوم اجتماعی در میان مردم و مسئولان، خاطرنشان کرد: نفوذ علوم اجتماعی در میان مردم تابعی است از نفوذ فرهنگ و علم در میان آنها که در مقام مقایسه با دیگر عناصر، خوب است؛ اما درباره حکومت، به نظر من، حکومتها باید تصمیم بگیرند که میخواهند عالمان اجتماعی مجیزگوی و تأیید کننده اعمالشان باشند، یا منتقدان آگاه و فهیم و مشاوران امینشان. در جهان امروز، تولید اندیشه توسط اندیشمندان مستقل، اهمیتی بیش از تولید فیزیکی و قدرت یافته است. دولتها هرگاه از عالمان اجتماعی نقد و مشاوره خواستهاند، بردهاند و هرگاه از آنها توجیهگر ساختهاند، باختهاند.