دکتر سید مهدی آقاپور استادیار دانشگاه تهران و مدیر گروه علمی- تخصصی، جامعهشناسی ورزش انجمن جامعهشناسی ایران، در آستانه برگزاری همایش "علوم اجتماعی در ایران: دستاوردها و چالشها"، در یادداشتی با عنوان "چالش اصلی علوم اجتماعی در ایران"، دیدگاه خود را در این زمینه مطرح میکند. این یادداشت را در ادامه میخوانید.
بیشک در طول پنجاه سال عمر پربار علوم اجتماعی در ایران، رشد آن از نظر کارشناسان و اساتید فن بسیار قابل توجه و چشمگیر بوده و توسعه موفق این رشته در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی را در سراسر کشور به دنبال داشته است به طوری که میتوان ادعا کرد، با بهرهگیری از متون و مبانی فکری غنی که در ادبیات و تاریخ اجتماعی پرفراز این خاک کهن وجود دارد، جامعهشناسان ایرانی حرفهای عمیق و جدیدی برای زندگی جمعی بشر در تمامی ملل و بهویژه برای همه نظریهپردازان و دانشمندان اجتماعی در مقیاس جهانی دارند.
افزایش تعداد دانشجویان مقاطع مختلف کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا، تأسیس و توسعه دانشکدههای علوم اجتماعی و گرایشهای آن، انتشار مقالات و مجلات علمی و پژوهشی، تکاپوهای درون رشتهای و برون رشتهای و بهویژه شکلگیری انجمن علمی قدرتمند جامعهشناسی ایران، به عنوان یکی از برترین انجمنهای علمی کشور در رتبهبندی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، با تعداد زیاد گروههای تخصصی و نشستهای علمی مستمر و متعدد در راستای بهوجود آمدن یکپارچگی کنشها، نگرشها و وحدت رویه در ساختارها و ساز و کارهای رشته، شکلگیری تدریجی حوزههای علمی گسترده و کنشگران رو به افزایش آن، نویدبخش گسترش و نهادینه شدن این رشته دیرپا و جامع علمی و آکادمیک در ایران است.
در واقع علوم اجتماعی و بویژه جامعهشناسی، اقتدار و شایستگی خود را در میان سایر رشتههای علوم انسانی در جامعه کنونی ایران به خوبی به اثبات رساند و جایگاه برجستهای در فضای علمی و دانشگاهی کشور به خود اختصاص داد.
اما رشد و توسعه کمی علوم اجتماعی، نباید ما را از چالشهای اساسی پیش رو غافل کند که از عمدهترین این چالشها، عدم تناسب رویکرد حرفهای و تخصصی با رویکرد عمومی و مردمگرای، چالش رویکرد نظری با رویکرد عملی و ناهمخوانی بسیاری از فرایندها و حوزههای عمده آموزشی و پژوهشی و عناوین پایان نامهها و رسالههای دانشگاهی و مقالات و مجلات علمی با فرایند واقعی و اجتماعی جامعه معاصر ایران در عرصههای مختلف است.
به بیان دیگر، علوم اجتماعی در ایران، تا حد زیادی به جزیرهای مستقل میماند که جدا از واقعیتهای اجتماعی این جامعه درحال تحول و گداز نشو و نما میکند و نظریههای جامعهشناسی، به قولی به گیلاس روی کیک شبیهاند که برای تزئین و زیبایی کار گذاشته میشوند و دیگر هیچ.
امروزه تا حد زیادی کنشگری و تکاپوی علمی در این عرصه که با استقبال بسیاری از اندیشمندان و دانشجویان بابصیرت و اهل قلم در رشتههای مختلف علمی مواجه است، به صورت عمده در فضایی مجازی و ذهنی و تقریباً بیگانه از جریانات و آسیبهای موجود در ساختارها و سازوکارهای جامعه ایران در جریان است و حتی میتوان گفت که بسیاری از تحصیل به تدریس رسیده و صاحب کرسی تدریس در این رشته شدهاند، در حالی که از ملزومات اصلی جامعهشناسی که به قول آرون، شناخت و تفسیر جامعه زمانه خویش است، چندان بهرهای نبردهاند.
این فرآیند در نهایت موجب تحلیل رفتن و ضعف بینش جامعهشناختی در پیکره علمی و کنشگران این رشته خواهد شد که بدون اثربخشی لازم و به صورت تافتهای جدا بافته از جامعه ایرانی، علیرغم ظرفیتها و قابلیتهای ارزشمند و بالقوه آن، در مراکز دانشگاهی به صورت سنتی و با الگوبرداری محض از نسخههای غربی به حیات خود ادامه خواهد داد.
به نظر این محصل جامعهشناسی، نظریه جامعهشناسی مردمگرای مایکل بوروی، جهت برون رفت از این چالش اصلی برای همه کنشگران علوم اجتماعی، میتواند قابل توجه و عمل باشد. به عبارت دیگر، باید تلاش کرد که ضمن گسترش فرهنگ نقد و نقد پذیری در درون و برون از رشته علوم اجتماعی در جامعه ایران، فعالیتها را به صورت هماهنگ و در ارتباط با یکدیگر در چهار سطح توسعه دهیم:
الف- سطح حرفهای و تخصصی در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور به صورت منسجم و عمیقتر
ب- سطح ارتباط و همکاری با نهادهای سیاستگذار، برنامهریز و اجرایی در دستگاههای کلان کشور
ج- سطح ارتباط مستمر فکری و قلمی با افکار عمومی از طریق همکاری با مطبوعات و رسانههای گروهی
د-سطح همکاری و حضور مستقیم در بین مردم و جنبشها و نهادهای مردم نهاد در اقشار مختلف اجتماعی